معتاد اینترنتی!
تو کشوی میزش پر از کارت اینترنته
افراد فامیل با تلفن خونشون مشکل دارن، معمولا در دسترس نستند.
بعد از همه سر سفره غذا حاضر می شه... نصف کارهاش را به خاطر اینترنت فراموش می کنه.
وقتی چت می کنه، دنیای مجازی را به همه (خواهر و برادر و غیرذلک) ترجیح می ده.
... آنقدر شبها پشت دستگاه نشسته، چشم و چال خودشو درآورده که خانواده اش اون را تحریم از اینترنت کردن! آیا این فرد معتاد اینترنتیه؟! آیا می شه اسم اون را معتاد بذاریم؟
برای ما فرقی نمی کنه که اون معتاد باشه یا نباشه، این مهمه که این شخص روزانه ساعتها وقتش را به... ولگردی و چت با دوستان و بالاخره چرخیدن تو اینترنت می گذرونه.
اطلاعاتمون محصور می شه به وبلاگ و اینکه چه جوری چت می کنیم و یک ایمیل فرستادن و از این جور بحثا... یه کمی هم با گوگل آشنا هستیم و در همین حد می دونیم که برای یافتن چیزی تو گوگل سرچ می کنیم...
شاید اطلاعاتمون بیشتر از این باشه، درسته شاید کمی بیشتر از این ها باشه.
ما که این همه زمان مصرف می کنیم، هزینه می کنیم، یکی هم از راه می رسه مثل من بهمون می گه معتاد اینترنتی...
با این حال اطلاعاتمون از اینترنت در حد یک اپسیلونه... این جوری می شه که می ریم توی اردویی، بعد استاد می پرسه تو این جمع صد نفری کی با گوگل ترس آشنایی داره، نتیجش این می شه که هیچ کس دستش را بالا نمی گیره.
ندونیم که آن طرف دنیا در گوگل یا هزاران سیستم دیگه چه اتفاقاتی می افته! و همچنان اندر خم یک کوچه بمونیم... باید راهمون را تغییر بدیم، نگاهمون را عوض کنیم، این جوری که نمی شه تحول عظیم در وبلاگ نویسی ایجاد کنیم...
دشمن باید از وبلاگ نویسان احساس خطر کنه، نه اینکه ما را بدان مشغول کنه.
عجب روزگاریه که ما را با نیکل کیدمن و جنیفر لوپز و امثالهم مشغول کنند و سرمان را با این چیزها شیره بمالن و بعد هم با آمدن یک سیستم جدید خوشمان بیاد و به روح اموات دست اندرکاران گوگل فاتحه بخونیم. نشود که دنیا و دیگران آن قدر جلو بروند و کار کنند و ما هنوز پشت دستگاه مشغول وبلاگ نویسی آبکی باشیم و بعد از آن دور دورا برامون دست تکون بدن.
نشود که روزی قلممون زیر بار این غفلت ها بشکنه و خرد بشه و خاکستری هم از اون باقی نمونه.
نشود که وبلاگ نویسان دینی به بهانه دینی نوشتن باورهای دینی خودشان را هم فراموش کنن.
به هر حال حواسمون باشه که تو اینترنت داریم چه کار می کنیم، می چرخیم یا می چرخوننمون... داریم اله کلنگ بازی می کنیم یا نه، یعنی روزی می ریم بالا و روزی پایین می آیم.
ناگفته نمونه که این مطلب در وصف یه عده ای از وبلاگ نویساس... اما این یه عده یه کم تعدادشون زیاده... این ها را ننوشتم که بخواید کامنت الکی بذارید و برید... باید روش فکر کنیم.
این ها همه آموزه های اردوی طهوراست... یعنی آن چیزهایی که از این اردو یاد گرفتم. ناگفته نمونه که این مطلب در وصف یه عده ای از وبلاگ نویساس... اما این عده یه کم تعدادشون زیاده... باید روش فکر کنیم!